به کودکيم برگردم
يه حضور مطلق خدا
در تنهاييم برگردم !!!
دلم مي خواهد
دلم مي خواهد
که زمان برگردد
يا که جهان برگردد !!!
عجب مصيبتي ست زندگي
عجب مصيبتي !!!
به پرو پای هیچ کس مپیچ
مواظب باش ، هرز نشی !!!
لطفا" مرا دریاب !!!
با خدا هم قمار کرد !!!
دیگری،
به جای او، دیگری را اختیار کرد !!!
بـ ـ ـ ـریده بود !!!
آری
از همه بـ ـ ـ ـریده بود !!!
دفتر بیهودگی را !!!
و مرور کن
منشور بردگی را !!!
چرا که گم کردیم
مشعل آزادی را
در پستوی روزی مبادا !!!
تکرار کن، بيهودگی را
تکرار کن
استیصال اسفناک بردگی را
تکرار کن !!!
بر بی تفاوتیم بیــــــافزا !!!
او چه بی شرم است
او که گرد نسیان
در هوای یادهامان پاشیدست
دستی پنهان !!!
عبای شبرنگ ظلمت را بر او پوشاندست
بچه گربه ام خوابیدست !!!
چشمان تبدارش
این وجدان های بیدار
آنچنان شبچراغی بر دار
تابیدست !!!
پ ن : از سر دلتنگی ِ گذشتگان ، شاید برای آرامگاه ک و ر و ش ک ب ی ر !!!
اما
نه به اندازه خ د ا
که مزخرف ترين
واژهء تمام عمرمه !!!
تنها، فکر میکنم !!!
...
و به ناگفته هایت
بیشتر می اندیشم !!!
اما این بار مثل دفعه های قبل نیست
امسال از اول زمستون بی آنکه سرما خورده باشم
هیچ بو یا مزه ای رو احساس نمی کنم !!!
نمی دونم
-- نگاه کن !!!
من تکه تکه شده ام
جغرافیای ممکنم را نگاه کن !!!
نزدیک تر آمدنم، ناممکن شده است
در هفت اقلیم تنم
رخوتی سرد ساکن شده است
نزدیک تر بیا
نگاه کن !!!
چندی، چنگ در آغوش هم زدند
و مابقی را به غم ، ![]()
در تنهایی هم ، رقم زدند !!! ![]()
لعنت به این قرار بد موقع !!!![]()
قرار ندارم !!!![]()
بر ذائقهء تشنهء بی آبم
نقش هزار کوهسار شیرین نشسته ، فرهاد !!!
با آن همه پیشگیری !!!
جنین عشق در دلش نطفه بست.
آن حرامزاده را سقط کرد
لوله هایش را بست.
و پس از آن
با هیچ کس ، آمیزش نکرد.
خر نشو !!!
بوی نفسهایت !!!
چرا این همه سرد ؟؟؟
![]()
بوسه ای داغ، دلم می خواد
قلمم، چند قدم از خودم جلوتر ِ
این منو نگران میکنه !!! ![]()
نـــــــــــه ، ناله ای بود
بر آمده از زیر خروارها پتو
تو چه دیر بیدار شدی امروز !!!
روبرویش گفتند،" تو یک الاغ پیر !!!"
و جلوی جمع، " تو یک خر خوان عقده ای !!!"
و پشت سرش گفتند: " او یک اشغال است !!!"
و فرهنگ لغتش را دزدیدند !
روز بعد، بر تابلو نوشته شده بود، " جهان فرهنگ ندارد !!!"
یک قلب فقط،
در سینه اگر می شنوی، صدای تو
ای ره توشه من،
تنهاست، اینجا کنار من، خدای تو
کاش می دونستی، رگ روحم رو زدی !!!
![]()
دلبرکم !!!
تو که ماه و ستاره و خورشید را
همه گی با خویش داری !!!
![]()
طعنه از چه
به چراغ کوچک من درویش داری ؟؟؟ ![]()
چونان برگی پاییزی
به زیر پای عابری پیاده
رمقی نداشت
پاهایش سست و دلش سرد بود .
کتاب زندگیش
تفسیری ناشیانه از درد بود.
دست هایی بیرون از آستین ،
پنهان ،
باورش را آلودند.
چرک کینه هایشان را
وعدهء روزانه اش کردند.
رمقی نداشت
پاهایش سست و دلش سرد بود .
"هيچ وقت از دوست داشتن انصراف نده
حتي اگه کسي بهت دروغ گفت
بازم بهش فرصت بده !!! "
باید خدمت این عزیز عرض کنم :
" من از دروغ گفتن یه دوست
دلخور نمی شم
بلکه تنها ، متاسف میشم !
نه برای اون
که برای خودم
چرا که دیگه نمی تونم باورش کنم !!! "
دلتنگم
برا سادگی یه پسر !!!
که دیونه وار مهر می ورزه
و زیرکانه چشم به روی فریب کاری دیگران میبنده
دلتنگم
برای دلتنگی هاش
پرسه زند هاش تو کوچه پس کوچه ها
و مجنو ن وار روی شن و ماسه های ساحلی شعر نوشتن هاش
غصه خوردن هاش
و اشک ریختن هاش
دلتنگم
برای کسی که مثه هیچ کس نیست
کسی که دست از تنهایی خدامانندش کشیده
و هم پای باد کولی پای مسافر شده
به دنبال بی سرانجامی آواره شده
کولی تر از باد....
بیخود !!!
نشسته پلکم ، زیر پای خواب
به التماس ، خواب را ناز میکند.
نیمه شب ،
نسیم بوی دست کسی ،
دریچه را باز میکند.
روحم از جسم جدا، پرواز میکند
و مرا برای همیشه ، بی نیاز میکند
اما من ،
با تو نیستم !!!
و این منصفانه نیست .
بین من و تو ، نقطه چین ، فاصله...
تو به دل سپردگی دلخوش کردی ،
اما من به سر سپردگی دل سپردم
تو اگه دست نا مهربون روزگار دلت رو شکوند ،
باز هم گذشت روزگار قلب خسته و مجروحت رو تیمار کرد.
من اما !!!
عقل و هوشم رو به باد سادگی دادم.
می بایست یه عمر دیونه وار،
عقل و هوش بر باد رفته ام رو جستجو کنم.
صبحی که تو رفتی ، من ماندم و ظهر تابستانی جهنمی !!!
و رجعتی سرخ و غریبانه ، در امتداد بلند غروب غمگنانهء پاییز همیشگی عمرم
و سر آخر ، برف زمستان و سیاهی شب .!!!
در دفتر تقدیر من
اینگونه نوشته است :
" آنجا که ترا یار
همان گوشه بهشت است ! "
از او که گل این من خاکی بسرشته ست ، بپرسید !!!
بیهوده جهــــــــــان گشت ، نبود !!!
بیهوده ننوشته است ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دزدانه از باغ باورت
گل ناباوری چیدم
![]()
مرا ببخش !!!
تو را با غریبه ها دیدم !؟!
حرف های من ، بهانه نیست
حرف های تو ،... !!!
خودت بگو:
" بی تو بودنم ، برای با تو بودنم "
بهانه نیست ؟ ! !
نمی شنوی !!!
که قلب من،
چه بیهوده اسم تو را فریاد می زند .
یارای دیگردست نیست،
بیهوده، یک عمر را
به انتظار هیچکس نشسته ایم !!!
بی تو
از تو نوشتن
چه حکایت تلخیست !!!
و در هوای تو گریستن
چه حماقت بزرگیست !!!
در بی حاشیه ترین سمت انزوا
در امتداد نزول آیه ها
میان ازدحام آن همه معجزه
حال با عصا یا بی عصا
مغلوب شعبده و تزویر شدیم
![]()
ما در آغاز
پیش از نزول آیه ها
یک بودیم
اما مشمول تک مادهء تقدیر شدیم
![]()
با آنکه قرار نبود
اما تقسیم
اما تکثیر شدیم
![]()
ما برای هیچ ،
برای پوچ
به دورترین سمت خدا تبعید
و در بدترین شکل ممکن
تصویر شدیم
![]()
خواهم رفت !
هر کجا باشد ! ![]()
گو آنجا واژه ها
آشنا با گوش یا بیگانه !!! ![]()
بهتر از این در میان آشنایان
سخت بیگانه !!! ![]()
با بي ميلي
ميل باكسم رو باز كردم
![]()
و باز بي ميل بودنت
به ميل زدن براي من
آزار دهنده بود
![]()
اما
اما در هر صورت
دير يا زود
خوب يا بد
آسان يا سخت
![]()
من رو
با بي ميلي
به بي ميلي هايت عادت خواهي داد !؟؟؟
![]()
به گمانم
اين خوب است
حداقل براي تو !!!
چون ارزشش رو داری ![]()
من خدا رو هم دوست
دارم !
چون یه جورایی دوست داشتنیه ![]()
اما ![]()
اما نمی دونم چرا ![]()
تنهایی رو
بیشتر و بیشتر از هرچیزی دیگه ای تو دنیا
دوست دارم !!!
همیشه،
حرفی برای گفتنمان هست
زود الفبای سکوت را آموخت !!!
یادت هست !
که گفتی :
" بگذار برابرت آیینه را
آن گونه که من
هر آیینه تو را تکرار میکنم "
گذاشتم و دیدم
تو را
از پس هر پلکم
تفسیر میکنم .
عابر کوچه های بی روزن
کور مال دستی
بر دیوار شب
می سایید و می پرسید :
" تا در صبح
چند قدم
راه است ؟؟؟ "
دیر یا زود
دلخسته
از زندگی
بیزار می شوی
...
به درد دل من دچار
تو هم
بیمار می شوی
....
ثانیه ها را
چو عقربه دنبال می کنی
روزها را هفته
هفته ها را ماه
ماه ها را سال می کنی
.....
اسیر توهمی محض
در هالهء وهم آلود یاس
دستمال گذشته یا حال
بی آینده
پامال می شوی
رابطه های پوشالی
پیوسته آزارم میدهد
تابع قسمت من
در تنهای
تعریف شده است ، انگار !!!

